جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
107
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
ذاتى خود را بدانند و خود را بشناسند كه بعد از عدميت كه به وجود آمدهاند اول آنها نيز يك قطره منى خوار ناپاك و در آخر مشتى خاك در ما بين محتاج و اسير يك لقمه نان و يك جرعه آب و عاجز از آنكه آن لقمه و جرعه چگونه بگذرد و اگر در او حبس و بند شود راضى بشود كه ملك جهان را بدهد تا از آن خلاص شود و مع ذلك لحظه فلحظه منتظر آنكه سيلاب اجل در رسد و رسم ، آثار ، طلل خانه و بناى عمر او را به كلى خراب كند . پس در چنين حالتى چه جاى عجب ، تكبر و كفر و بر چنين دولتى ، چه جاى تكيه و اعتماد و غرور مىباشد . عاقل به چه اميد در اين شوم سراى * بر دولت آن دل نهد از بهر خداى چون راست بخواهد كه نشنيد از پاى * گيرد اجلش دست كه بالا بنماى چه باشد نازش و نالش به اقبالى و ادبارى * كه تا برهم زنى ديده نه بينى نه آن دارى